FarzadNayebgharib, ارسال کننده فرزاد نایب غریب

خانهگزارش

خط ممیزی به نام صفایی فراهانی- قسمت پایانی

 نمایندگی مردم تهران در مجلس ششم شورای اسلامی و حضور در ستاد انتخاباتی «میرحسین موسوی»، کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری سال 13888 بخشی از فعالیت های سیاسی صفایی فراهانی بوده است.

سه‌شنبه, 20 ژوئن 2017پیام یونسی‌پور

درآمدهای منحصر به فرد فدراسیون

نگاه صفایی فراهانی به فوتبال، جدا از بحث اقتصادی، بُعد بین المللی گسترده تری از کسب کرسی های قدرت یا روابط نزدیک در فیفا و کنفدراسیون فوتبال آسیا داشت. صفایی فراهانی نخستین رییس فدراسیون فوتبال ایران پس از انقلاب بود که موفق شد در تهران میزبان ریاست فدراسیون جهانی فوتبال شود. سپ بلاتر سال 1379 به دعوت صفایی فراهانی به تهران آمد.

تیم ملی ایران برای نخستین بار و تا امروز، آخرین بار پس از جام جهانی فوتبال (دی ماه سال 1378) برای شرکت در تورنمنت چهارجانبه به امریکا رفت. صفایی فراهانی سال 81 به روزنامه خبرورزشی گفته بود که برای لغو این سفر، زیر فشار قرار گرفته و حتی تهدید شده بود.

در زمان ریاست صفایی فراهانی، چهار دوره جام «LG» در تهران برگزار شد؛ تورنمنت هایی که با حضور تیم ملی یا تیم های باشگاهی برپا می شد و هر بار برای فدراسیون ایران درآمد 500 هزار دلاری به همراه داشت. پیش از صفایی فراهانی، این رقابت ها همواره در کره جنوبی یا مصر برگزار شده بودند.

او برای نخستین بار «تومیسلاو ایویچ» را به ایران آورد. شاید بتوان مهم ترین نقد بر کارنامه عملکردش را اخراج زودهنگام ایویچ از مربی گری تیم ملی پس از شکست سنگین 7-1 مقابل باشگاه رم دانست. اما پس از آن، حضور «میروسلاو بلاژویچ» و «برانکو ایوانکوویچ» در راس کادر فنی تیم ملی ایران، محصول نگاه خاص او به فوتبال بین المللی بود.

اما شاخصه گم شده مدیریت صفایی فراهانی به جام جهانی فوتبال برمی گردد. خودش در مصاحبه ای با «ایران» در سال 93 توضیح داده است: «من شش ماه قبل از جام جهانی به پاریس سفر کردم. شهرهایی که قرار بود میزبان باشیم را تک به تک دیدم. ما باید در شهرهای “مون پولیه”، “لیون” و “سنت اتين” بازی می کردیم. همین طور در پاریس هم حضور داشتیم. وقتی به ایران برگشتم، از دولت درخواست بودجه برای خرید 10 بیلبورد در این شهرها را کردم. ما 10 بیلبورد در شهرهایی که حضور داشتیم و همین طور مسیر فرودگاه پاریس نصب کردیم که مناطق گردش گری تهران را به نمایش می گذاشتند.»

نگاه صفایی فراهانی به جام جهانی، فراتر از برگزاری یک تورنمنت ورزشی بود. او به آن، به چشم یک فرصت نگاه می کرد. همین طرح را سال 93 در گفت و گو با ایران برای جام جهانی برزیل هم مطرح کرد؛ البته بدون آن که سمت یا مقامی در فوتبال ایران داشته باشد.

در جام جهانی 98 فرانسه، رییس فدراسیون فوتبال ایران می خواست که از این مسابقه برای نمایش هر چه بهتر کشور خود استفاده کند. بنابراین، از مسوول تدارکات فدراسیون خواست برای هر بازیکن، شاخه گلی تهیه شود. آن گل ها رز سفید بودند؛ سمبل صلح در ایران. صفایی همین طور خواسته بود برای نزدیک شدن مسیر حرکت اتوبوس تیم ملی از هتل به ورزشگاه در روز بازی با امریکا، دیوار یک پادگان نظامی تخریب و خیابانی اختصاصی برای اتوبوس تیم ساخته شود. فشار او روی شهرداری شهر لیون، این خیابان اختصاصی را از میان پادگان نظامی عبور داد.

بررسی مجموعه نگاه فراهانی به مدیریت فوتبال، ما را به همان تقسیم بندی تاریخ مدیریت فدراسیون ایران می رساند؛ پیش و پس از صفایی فراهانی.

شاید اگر تصمیم او برای ساخت کمپ تیم های ملی از کنار درآمد ماحصل از جام جهانی نبود و همان مبلغ اهدایی از سوی فیفا (به درخواست خداداد عزیزی، علی دایی و سایر بازیکنان تیم ملی) میان بازیکنان تقسیم می شد، امروز کمپ تیم های ملی با وجود همه ایرادهای کنونی آن، پس از نزدیک به 17 سال، وجود خارجی نداشت.

صفایی فراهانی شهریور ماه سال 1381 از مدیریت بر فدراسیون فوتبال ایران استعفا داد. او در مراسم رونمایی از ساختمان جدید فدراسیون فوتبال در خیابان «پاکستان» تهران، با جمله ای تاریخی از مدیریت در فدراسیون کنار کشید: «من فوتبال را به نامادری اش می سپارم.»

این دقیقا همان کلید معروف کلمات صفایی در مدیریت فوتبال است. نامادری از نگاه صفایی، رییس یا مدیر بعدی نبود. او سال 87 به روزنامه شرق گفت: «نامادری، تفکر حاکم بر فوتبال دولتی ایران بود.»

در مصاحبه اردیبهشت ماه سال 93 با روزنامه ایران هم بیش از قبل در مورد کودک یتیم فوتبال ایران توضیح داد: «من فوتبالی را در دست داشتم که باشگاه هایش ناتوان بودند. حق پخش تلویزیونی دغدغه بزرگ من بود و من به تنهایی، بدون حمایت دولت، بدون این که حتی باشگاه ها بخواهند کنار هم باشند، نمی توانستم این حق را بگیرم. من با فوتبالی روبه رو بودم که تراز مالی باشگاه هایش زیر صفر قرار گرفته بود. وقتی حس کردم نمی توانم کاری انجام دهم، رفتم.»

تفسیر او از «نامادری»، مدیریت حاکم دولتی، نظامی و اقتصادی بر فوتبال ایران بود؛ مدیریتی که هنوز فوتبال ایران را بیمار نگه داشته است.

 

دنیای ناشناخته مهندس

شاید جالب باشد که بدانیم صفایی فراهانی در خانواده ای متولد شد که گرایش های مختلف سیاسی داشت. عموی او، «علی‌اکبر صفایی فراهانی»، از رهبران و اعضای بنیان گذار «سازمان چریک های فدایی خلق» و فرماندۀ نظامی تیم «جنگل» در عملیات «سیاهکل» بود. علی اکبر در جریان عملیات سیاهکل (سال 1349) توسط کدخدا و چند تن از روستاییان دستگیر و به ژاندارمری تحویل داده شد. او را در روز ۲۶ اسفند ۱۳۴۹ به همراه دیگر چریک‌های فدایی در میدان تیر «چیتگر» تهران تیرباران کردند.

محسن صفایی فراهانی اما شکل گیری تفکرات سیاسی خود را در گفت و گو با «دنیای فوتبال» این گونه بیان کرده بود: «بدون واکاوی جدی، تحلیل کردن گروه های سیاسی دهه ۴۰  و ۵۰ در ایران کار آسانی نیست. فضای عمومی دانشگاه های ایران در آن دوران از دنیای خارج تاثیر می گرفت. علتش هم فعال بودن اتحاد جماهیر شوروی در اکثر جنبش های فعال آن دوره بود. جنبش های چپ مقوله ای جدی برای کشورهای جهان سوم بودند. آفریقا، خاورمیانه، شرق آسیا و امریکای لاتین همه متاثر از جنبش های چپ بودند.این فضا کلی و گرایشات آن مقطع ناشی از این نگرش بیرونی و کاملا تسلط یافته بر جنبش های دانشجویی ایران بود؛ مثل پیروزی “کاسترو” در کوبا، اتفاقات جنگ ویتنام و انتخاب “پاتریس لومومبا” در آفریقا. همه این ها اثر گذار شده بودند. اما این که چرا من به آن سمت نرفتم، به این دلیل بود که گرایشات مذهبی در خانواده و دبیرانم در دبیرستان که الگوی من شده بودند، بر سایر مقولات می چربید. من در دوره دبیرستان مرتب با بعضی از معلمان و هم دوره های خودم در مساجد بازار حضور جدی داشتیم و با توصیه دبیرمان، با کتاب های مرحوم طالقانی آشنا شدم. هم او بود که ما را تشویق کرد در محاکمات مهندس “مهدی بازرگان” حاضر شویم و بعد هم با کتاب های مهندس بازرگان و دکتر “علی شریعتی” مانوس شدم. البته به این معنی نبود که بقیه کتاب ها را نمی خواندم. تمامی کتاب های مربوط به “مارکس”، “لنین”، “مائو” و نوشته های “عبدالصمد کام‏بخش”، “احسان طبری” و “بیژن جزنی” از حزب توده و نوشته های اعضای دیگر حزب توده را با هر مکافاتی بود، تهیه و مطالعه می کردم.»

او پس از انقلاب در ستاد نیروی زمینی ارتش در «لویزان» تهران مستقر شدم و مسوولیت حفاظت را برعهده گرفت. دو ماه بعد به شهرداری تهران رفت و تا پایان سال 58 در آن جا مشغول بود. سال 59 به سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران رفت و معاون مدیرعامل سازمان شد. از این جا بود که با وزارت صنایع پیوند خورد. او در این وزارت خانه مسوولیت حل معضل اعتصابات کارگری را برعهده گرفت. خودش گفته است: «در هیچ مساله کارگری، نه گروگان گرفته شدم و نه از نیروهای امنیتی، شهربانی و ژاندارمری وقت کمک خواستم.»

حضور در مجتمع فولاد اهواز با آغاز جنگ و همین طور عضویت در «اتاق جنگ» به منظور جابه جایی نیروهای نظامی و ایجاد خاک‎ریز و ساخت سنگر برای نیروها در روزهای نبرد اهواز، از مسوولیت های دیگر صفایی فراهانی است که تا امروز چندان در مورد آن حرفی به میان نیامده است. پیشنهاد «مصطفی چمران» برای احداث کانال دور شهر و سرازیر کردن آب داخل آن به منظور جلوگیری از ورود تانک های عراقی برعهده صفایی فراهانی بود. در سال های جنگ، پیشنهاد تاسیس و راه اندازی کارخانه‏ های داخلی ملزومات جنگی را به «بهزاد نبوی»، وزیر وقت صنایع سنگین داد.

پس از جنگ و تشکیل دولت اکبر هاشمی رفسنجانی، یک سال و نیم قائم مقام وزارت صنایع سنگین در وزارت‏خانه «محمدهادی نژادحسینیان» ماند اما بعد به دلیل اختلاف سلیقه استعفا داد و دعوت «بیژن زنگنه»، سمت قائم مقام وزارت نیرو را هم رد کرد. آن روزها زنگنه وزیر نیرو بود. او پذیرفت مشاور وزیر شود چون از قائم مقامی خاطرات خوشی در ذهن نداشت. سپس به مدیرعاملی شرکت «توانیر» درآمد.

مشکل اصلی کشور در آن زمان، قطع برق های مکرر بود. به گفته خودش، وقتی توانیر را در دست گرفت، در ۲۴ ساعت، پنج ساعت خاموشی در سراسر کشور اعمال می شد.

مجلس چهارم شورای اسلامی با حضور صفایی فراهانی در توانیر مشکل داشت. طرح استیضاح زنگنه در مجلس همان زمان مطرح شد و به او پیغام دادند در صورتی که صفایی فراهانی از توانیر نرود، وزیر برکنار خواهد شد. صفایی فراهانی استعفایش را نوشت اما بعد از قبول استعفا از سوی زنگنه، شرکت های «فرآب» و «مپنا» را برای ساخت نیروگاه در کشور تاسیس کرد. اولین محصول مپنا، نیروگاه اراک بود.

سال 75 ستاد انتخاباتی محمد خاتمی را در تهران راه اندازی کرد. به گفته خودش، یکی از مشاوران رییس دولت اصلاحات که در دولت حسن حسن روحانی هم به وزارت رسیده است، به او گفته بود خاتمی حتی 10 درصد هم شانس پیروزی نخواهد داشت. مشارکت در راه اندازی جبهه مشارکت اسلامی، نمایندگی مردم تهران در مجلس ششم شورای اسلامی و حضور در ستاد انتخاباتی «میرحسین موسوی»، کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 بخشی از فعالیت های سیاسی او بوده است.

اما صفایی فراهانی چه گونه رییس فدراسیون فوتبال ایران شد؟ مردی که آمیخته به سیاست و اقتصاد و صنعت بود، چرا به فوتبال آمد؟ جواب این سوال را خودش اول بار در اسفندماه سال 95 داد: «بعد از صعود ایران به جام جهانی فوتبال، تقریبا هر روز ساعت هشت صبح آقای سعید فائقی (معاون وقت سازمان تربیت بدنی) می آمد دفتر من و من هر روز شرمنده ایشان می شدم. حرف شان این بود که برای حضور با آبروی ایران در جام جهانی کمک کنیم. من عضو هیات رییسه فدراسیون فوتبال بودم اما حضور پررنگی در فدراسیون نداشتم. نهایتا گفتم اگر مشکل تیم ملی است، من حاضرم به صورت مقطعی به آن کمک کنم. گفتم به این شرط که در انتخاب مربی و بازی تدارکاتی و…، فقط کادر فنی تصمیم بگیرد. البته شرط دوم این بود که هیچ کس در کار تیم ملی هیچ دخالتی نداشته باشد. ایشان استقبال کرد و من با آقای هاشمی طبا مذاکره کردم. یک روز عصر هم گفتند هشت صبح فردا برویم دفتر آقای هاشمی طبا. ما رفتیم و آقای هاشمی طبا گفت که پنج نفر را برای ریاست فدراسیون پیشنهاد داده است و در مشورت با آقای خاتمی، تصمیم گرفته اند من رییس فدراسیون باشم. من هم گفتم که بنا نبود مسوولیت فدراسیون را بپذیرم. ایشان یک نامه به من داد و دیدم حکم را هم زده اند و اصرار به پذیرش آن داشتند. قبول کردم و مستقیم از آن جا به دفتر رییس فدراسیون فوتبال رفتم و به آقای مصطفوی موضوع را گفتم.»

صفایی فراهانی را اصرارها وارد فوتبال کرد اما آثارش سال ها از بین نمی رود. او پیش از آغاز جام جهانی 98 فرانسه گفته بود که دسترنج زحماتش در فوتبال ایران را 20 سال بعد خواهیم دید؛ اتفاقی که امروز رخ داده است.

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s