مناظره آخر‌؛ بومرنگ به صورت قالیباف خورد

  
دو اصل ساده در بازی بومرنگ وجود دارد. اول اینکه بومرنگ را در باد شدید پرت نکنید، چون معلوم نیست به کدام سمت می رود. دوم اینکه بومرنگ را درست پرت کنید که وقتی به سمت شما بر می گردد، غافلگیرتان نکند و مثلا به صورت خودتان نخورد. اشتباه محمدباقر قالیباف، رعایت نکردن همین دو نکته بود. او در طوفانی ترین مناظره،‌ بومرنگش را پرت کرد و درست هم پرت نکرد، بومرنگ برگشت، به صورتش خورد و لوله شد.

در مبارزه سختی مثل مناظره،‌ کاندیدا باید برای خودش نقش دقیقی تعریف کند یا اینکه رقیب بتواند نقشی از او در ذهن مردم جا بیندازد. در مناظره امروز مصطفی میرسلیم و مصطفی هاشمی طبا در نهایت نقشی که برای خودشان ترسیم کردند، نقش دو کارشناس بود که سوال های جدی و حرف های منطقی دارند، این سقف نقش آنهاست.

نمونه بارز دیگر تلاش مهم اسحاق جهانگیری بود. او می خواست چهره نظامی قالیباف یادآور شود و نقش واقعی او را برملا سازد. اشاره اش به تصمیم گیری نظامی وار قالیباف، قراردادهایش با نهادهای نظامی و برخورد نظامی با افشاگر املاک نجومی نمونه روشنی از این تصویرسازی بود که می تواند موثر و موفق باشد.

هدف قالیباف روشن بود. او می خواست نقش یک مدیر نارکارآمد و فاسد را از روحانی ترسیم کند، به همین خاطر امروز علاوه بر تاکید ناتوانی دولت، سقف افشاگری ها را بالا برد و تا شخص حسن روحانی رساند. مشکل اساسی قالیباف اما این است که استعداد پاتک خوردن دارد. او پای خودش در مهم ترین پرونده های فساد درگیر است و این باعث می شود که برای مردم نقشش باورپذیر نباشد. تکنیک او برای مستند کردن اتهاماتش موثر است،‌ اینکه به سند و عدد و رقم اتهامش علیه روحانی و جهانگیری اشاره می کند، بانکدار بودن برادر جهانگیری را برجسته می کند و … ولی مشکل آنجاست که اسناد و رقم فسادهای خودش هم در دست رقیب است، مثل پرونده سال ۸۴ که گویا پرونده قاچاق بوده است. در خوش بینانه ترین حالت او توانست به روحانی ضربه بزند ولی سودی به خودش نمی رسد.

اشتباه دیگر او زبان کنترل نشده اش بود. استفاده قوی از صراحت کلام یک مهارت است ولی قالیباف این مهارت را ندارد،‌ زبان کنایه اش ضعیف است. می شود به رقیب گفت دروغ نگو ولی پر رو خواندن رقیب، کثافتکار خواندن دولت، زالو خواندن سرمایه دار و … می تواند برای بسیاری از مخاطبان صراحت را به وقاحت تبدیل کند. اسحاق جهانگیری به دقت از این نقطه ضعف قالیباف استفاده کرد. اگر این موارد را به اشتباه مهلک و دروغ بزرگش مبنی بر اینکه املاک نجومی را به رفتگران دادیم، اضافه کنیم، می توان گفت او با سرعت بالایی نقشش را عوض کرد و حتی اشتباه گرفت و نتوانست از پتانسیل بالای منتقد وضع موجود استفاده کند. مهم ترین کاری که امروز کرد این بود که نزد مخالفانش،‌ منفورتر شد.

ابراهیم رئيسی امروز در مواجهه مستقیم با حسن روحانی تلاش کرد نقش تازه برای خودش دست و پا کند: نماینده و دولت مستضعفان. او این نقش را در طول کمپین انتخاباتی اش تمرین کرده بود و در مناظره اعلامش کرد. این نقش بد نیست و رئیسی هم احتمالا تا حدودی موفق شود ولی به طور طبیعی مهم ترین مزاحم برای سبد رای قالیباف است که با بدبخت و مستضعف خواندن مردم می خواهد نماینده ۹۶درصد جامعه باشد. رئیسی کمافی السابق بلد نبود حرف بزند و جمله هایش را جمع و جور کند ولی با ژست مظلومانه ای که در پایان صحبت هایش گرفت، در مجموع موقعیت خودش را نزد حامیان خودش محکم تر کرد.

حسن روحانی اما نقش مهمی ایفا کرد. او در قامت یک مدیر اجرایی ارشد و مسلط ظاهر شد،‌ چیزی که دقیقا از او انتظار می رفت و  جهانگیری در مناظره اول ایفا کرده بود. او در عین دفاع از کارنامه اش،‌ شخصیت کاملا هجومی هم داشت و توانست خیال حامیانش را راحت کند که در نبود جهانگیری هم خیلی خوب بلد است از خودش دفاع کند، به ویژه مقابل رئيسی. عبارت «لوله ساز» که او وارد ادبیات سیاسی کرد، تداعی گازانبر سال ۹۲ بود. گازانبر ضربه وحشتناکی به اعتبار اجتماعی قالیباف زد و عامل مهمی در اوج گیری روحانی بود. ضربه و موج لوله ساز به اندازه گازانبر سال ۹۲ نیست ولی با توجه به سبد رای پایه حسن روحانی، همین برای او کافی ست.  https://iranwire.com/fa/features/21942

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s